لغت نامه دهخدا
میان زو. [ زُوْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گیفان بخش حومه شهرستان بجنورد، واقع در 7هزارگزی شمال بجنورد با 187 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
میان زو. [ زُوْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گیفان بخش حومه شهرستان بجنورد، واقع در 7هزارگزی شمال بجنورد با 187 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
دهی است از دهستان گیفان بخش حومه شهرستان بجنورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لبانت آن چنان بوسم که جانم بر لبان آید کنارت آن زمان گیرم که عمرم در میان باشد
💡 میان ببستی و کردی به صدق خدمت دین کنند خدمت تو بعد از این که تو دینی
💡 همیشه بسته میان است و آسمان گویی ز بهر خدمت تو بست بر میاتشکمر
💡 میان همدمان اکثر سخن میافگند دوری سخن چون در میان آمد، شوند از هم جدا لبها
💡 به همین شیوه میان خود و آن خوب پسر پایۀ صحبت و الفت را سُتوار کنم
💡 گزینان یا نام معرب شده ی آن(جزینان)، روستایی بسیار خوش آب و هوا واقع در بخش میان طالقان، شهرستان طالقان در استان البرز ایران است.