لغت نامه دهخدا
میان شکر. [ ش ِ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش لنگرود شهرستان لاهیجان، واقع در 13هزارگزی جنوب لنگرود با 100 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
میان شکر. [ ش ِ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش لنگرود شهرستان لاهیجان، واقع در 13هزارگزی جنوب لنگرود با 100 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این حرف تلخ زان لب شیرین چه می زنی زهر از چه در میان شکر می دهی مرا
💡 ز شرم سبزه خط تو، طوطی خوش حرف چو مغز پسته نهان در میان شکر گشت
💡 ما از بنان موی میان شکر دهان بوسی طمع کنیم و کناری همین و بس
💡 تا نبود به لطف و قهر هیچ بهانه در میان شکر گرفت نارسا شکوه شمرد سرسری
💡 بر کران سوسن او حلقه های غالیه در میان شکر او چشمه های سلسبیل