میار

لغت نامه دهخدا

میار. [ م َی ْ یا ] ( ع ص ) خواربارآور و غله کش از جایی به جایی. ( منتهی الارب، ماده م ی ر ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
میار. [ م ُی ْ یا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مائر. ( منتهی الارب ). و رجوع به مائر شود.

فرهنگ فارسی

جمع مائر

جمله سازی با میار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در جریان مبارزات حزب جنگل با حزب توده در سال ۱۳۲۵ در واقعهٔ کریم آباد عزیزالله خان میار که فرماندهی مبارزات را بر عهده داشت با شلیک گلوله مجروح گشت.

💡 سهل است گو ز پایِ من این خار بر میار آه ار برآید از رخِ آن گل عذار خار

💡 زنهار سر ز گوشه عزلت برون میار خون می خورد چو تیغ برون از نیام شد

💡 فانی بره فقر درا نکته مگر بیش گر مرد رهی بیش میار این همه فن‌ها

💡 می میار که درد سر و خمار آرد از آن می آرد که هوش آرد و خمار برد

💡 گلم میار خدا را تو باغبان عنایت خزان ما زبهار تو کی رسد بنهایت

دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز