می خورده

لغت نامه دهخدا

می خورده. [ م َ / م ِ خوَرْ / خُرْ / دَ / دِ ] ( نف مرکب ) شراب خورده. باده خواره. می نوشیده. که شراب خورده باشد. مست و مخمور و می زده:
به دیده چو قار و به رخ چون بهار
چو می خورده ای چشم او پرخمار.فردوسی.ایا می خورده غفلت کنون مستی و بیهوشی
خمار ار زین کند فردا کمال خویش نقصانی.سنائی ( دیوان چ مدرس رضوی ص 674 ).و رجوع به می خوردن و می خواره شود.

فرهنگ فارسی

شراب خورده می نوشیده مست و مخمور و می زده

جمله سازی با می خورده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آه از دل آن مست که می خورده باغیار ساغر بسر یار وفا دار شکسته

💡 ترسم از رشک در میکده ها دربندند گر از آن شیشه که می خورده ام اقرار کنم

💡 چو مه رویی که شب می خورده باشد همه شب خواب خوش ناکرده باشد

💡 حرام بر من و بر هر که بی تو می خورده ست بر آن که خورد حلالش حرام کی کرده ست

💡 چه می خورده است چشم نیم‌خوابش که او مست است وهشیاران خرابش

💡 باشد مدام مستی رندان ز جام می جامی نه جام دیده نه می خورده مست توست

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز