لغت نامه دهخدا
موش بچه. [ ب َچ ْچ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) بچه موش. بچه موش. درص. ( یادداشت مؤلف ). درض. درص. ( دهار ). و رجوع به موش شود.
موش بچه. [ ب َچ ْچ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) بچه موش. بچه موش. درص. ( یادداشت مؤلف ). درض. درص. ( دهار ). و رجوع به موش شود.
بچه موش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیر موش این شنید و از سر پند گفت با موش بچه کای فرزند
💡 باز آن پیر موش کار آگاه گفت با موش بچه گمراه