مورمیان

لغت نامه دهخدا

مورمیان. ( ص مرکب ) باریک میان. ( ناظم الاطباء ). کمرباریک. لاغرمیان.

فرهنگ فارسی

باریک میان.

جمله سازی با مورمیان

💡 به تهی چشمی خود ساخته ام چون غربال چشم بر خرمن آن مورمیان نیست مرا

💡 اگر از موی شکافان جهانی صائب کمر نازک آن مورمیان را دریاب

💡 نه چنان دل به تو ای مورمیان پیوسته است که جدا از تو به شمشیر توانم کردن