تبعه

واژه‌ای است با ریشه عربی که در زبان فارسی جایگاه ویژه‌ای یافته است. اصلی‌ترین و رایج‌ترین معنای این واژه، جمع تابع است؛ به این معنی که به پیروان، دنبال‌کنندگان، و کسانی اطلاق می‌شود که از یک مرجع، رهبر، یا عقیده خاص پیروی می‌کنند. هرچند در زبان عربی، جمع مشهور تابع واژه اتباع است، اما در فارسی، بر اساس قیاس با واژه‌هایی مانند طالب که جمع آن طلبه است، این واژه به عنوان جمع بسته شده و پذیرفته شده است. با این حال، در ادبیات عربی، لفظ تبعه می‌تواند به صورت مفرد نیز به کار رود، که این امر گویای تداخل و آمیزش واژگانی این کلمه در زبان فارسی است.

علاوه بر معنای نخست، در معنای دوم خود، به لوازم، ملحقات و متعلقات یک امر اشاره دارد. این کاربرد بیانگر آن دسته از چیزهایی است که به طور طبیعی همراه با اصل یک شیء، مفهوم، یا موضوعی وجود دارند و از آن جدایی‌ناپذیرند. در واقع، این معنا نشان‌دهنده پیوستگی و وابستگی جانبی است؛ به طوری که هرگاه اصل موضوعی مورد توجه قرار گیرد، لواحق و متعلقات وابسته به آن نیز به طور ضمنی در حیطه شمول آن قرار می‌گیرند.

در کاربرد معاصر و حقوقی، واژه تبعه به معنای فرد یا شخصی است که دارای تابعیت یک کشور خاص باشد. این تعریف، جنبه حقوقی و ملی هویت فرد را برجسته می‌سازد و ارتباط او با نظام سیاسی و حقوقی یک دولت، ملت را مشخص می‌کند. بنابراین، در تحلیل‌های رسمی و اداری، تبعه مترادف با شهروند یا تبعه یک کشور خاص تلقی شده و ارجاع به آن مستلزم بررسی دقیق مفاهیم مرتبط با تابعیت و ملیت است.

لغت نامه دهخدا

تبعه. [ ت َ ب َ ع َ ] ( اِ ) تابعان و پیروان.این جمع تابع است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مأخوذاز تازی، پیروان و تابعین. ( ناظم الاطباء ). جمع تابعاست. تابعها و پیروی کننده ها. و در زبان عربی لفظ تبع واحد و جمع هر دو استعمال میشود و جمع مشهور لفظ تابع، اتباع است لیکن تابع را قیاس به طالب کرده مثل طلبه، تبعه، جمع بستند که در عربی غلط اما در فارسی که جزء زبان شده صحیح است. ( فرهنگ نظام ). || لوازم و لواحق چیزی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). تبعه و لحقه از اتباع است. || تابع. کسی که تابعیت کشوری را داشته باشد. رجوع به تابعیت شود.

فرهنگ معین

(تَ بَ عِ ) [ ع. تبعة ] (ص. اِ. ) جِ تابع. ۱ - پیروان. ۲ - اهالی یک مملکت.

فرهنگ عمید

۱. (سیاسی ) = اتباع
۲. [جمعِ تابع] [قدیمی] = تابع

فرهنگ فارسی

پیروان، پیروی کنندگان، جمع تابع
( اسم ) ۱- بزه.۲- باد افراه فرجام بد. جمع:تبعات.
پشته ایست در حلذان طائف در آن پشته نقبها است. هر نقب بمسافت یک ساعت راه و در آن نقب شمشیرهای عادی و مهره ها یافت میشود و چنان پندارند که آنجا گورهای مردم عاد است و آن موضع را بزرگ شمارند و ساکنان آن از بنونصر بن معاویه اند.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:شهروندی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تبعه آثار و پیامد های ناشی از تجاوز به حق دیگران و یا خدشه دار کردن کرامت انسانی آنها که در بعضی موارد موجب ضمان است.
تبعه به آثار و پیامدهای ناشی از تجاوز به حق دیگری و یا خدشه دار کردن کرامت انسانی وی گفته می شود.
معنی اصطلاحی تبعه
آثاری که بر اثر ارتکاب اعمال سوء نسبت به دیگران، شرعا گریبانگیر انجام دهنده می شود، تبعه گویند.تبعه، گاه مالی است، مانند موارد اتلاف مال دیگری به ستم که موجب ضمان است و گاه غیر مالی، مانند کشتن دیگری به ناحق که تبعه آن، حد قتل یا پرداخت دیه است، و یا غیبت کردن مسلمان که تبعه آن حلالیت طلبیدن از غیبت شونده و در فرض عدم امکان، استغفار کردن برای او است.
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۲، ص۳۳۹.
...

یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز