لغت نامه دهخدا
باد و بروت. [ دُ ب ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) باد بروت. کنایه از عجب و تکبر و غرور و نخوت و کبر و پندار و اعجاب و طنطنه و طمطراق باشد. رجوع به باد بروت شود.
باد و بروت. [ دُ ب ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) باد بروت. کنایه از عجب و تکبر و غرور و نخوت و کبر و پندار و اعجاب و طنطنه و طمطراق باشد. رجوع به باد بروت شود.
(دُ بُ ) (اِمر. ) غرور، خودنمایی.
غرور، خودنمایی.
💡 باده تو به کف و باد تو اندر سر ماست فارغ از باد و بروت حسن و بوالحسنیم
💡 این باد و بروت و نخوت اندر بینی آن روز که از عمل بیفتی بینی
💡 همه کبرند و لاف و باد و بروت همه ریشند و جبه و دستار
💡 غره نتوان زیست بر باد و بروت اعتبار چینی فغفور را یک مو سفالی میکند
💡 تا چه خواهی کرد آن باد و بروت که بگیرد همچو جلادی گلوت
💡 کیست آن کالم که از باد و بروت ظلم کردست و خراشیدست روت