لغت نامه دهخدا
موجبات. [ ج ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ موجبة. اسباب. ( ناظم الاطباء ). علل. علتها. سببها. عوامل. بواعث. باعثها: دولت باید موجبات آسایش ملت را فراهم کند.
موجبات. [ ج ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ موجبة. اسباب. ( ناظم الاطباء ). علل. علتها. سببها. عوامل. بواعث. باعثها: دولت باید موجبات آسایش ملت را فراهم کند.
( اسم ) جمع موجبه ( موجب ) اسباب علل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مطالعه و بررسی در زمینه تشخیص و تعیین نیازمندیهای مسكن محرومان اعم از روستایی و شهری و فراهم آوردن موجبات اجرای آن با مشاركت، همكاری و خودیاری مردم و دستگاههای مختلف
💡 مت کنارد روزنامهنگار اسبق روزنامه فایننشال تایمز در کتاب «راکت» (۲۰۱۵) نوشت: اتفاقا ثور هالورسن بلافاصله پس از اینکه من درخواست کردم با فایننشال تایمز در مورد سوابق کاریام صحبت کنم، در خصوص ظاهر رادیکال من با فایننشال تایمز تماس گرفت و موجبات خروج من از روزنامه را تسهیل کرد.
💡 چون بادیه نشینی یکی از موجبات دلاوری است، بیگمان، یک نژاد وحشی از نژاد شهرنشین دلاورتر است و بنابراین چنین قومی در چیرگی و غلبه بر خصم و ربودن ثروتهای اقوام دیگر تواناتر است.
💡 خط نستعلیق از همهٔ شرایط زیبایی برخوردار است؛ از آن جمله: اعتدال، موزونی، استواری، تناسب، حسن ترکیب و همآهنگی ذوق و سلیقه. علاوه بر زیبایی منظر، سهولت و سرعت تحریر نستعلیق و نیز آسانی قرائت کلمات و سطور از موجبات رواج آن بوده است. نستعلیق خطی است با قاعده و حروف این خط را ملهم از زیبایی طبیعت دانستهاند.