لغت نامه دهخدا
موتورسوار. [ م ُ ت ُ س َ ] ( ص مرکب ) موتوری. راکب موتوسیکلت. موتوسیکلت سوار. آنکه سوار موتوسیکلت باشد.
موتورسوار. [ م ُ ت ُ س َ ] ( ص مرکب ) موتوری. راکب موتوسیکلت. موتوسیکلت سوار. آنکه سوار موتوسیکلت باشد.
موتوری راکب موتو سیکلت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جانی بلیز (نیکلاس کیج) که یک بدلکار موتورسوار است برای نجات جان پدرش، روح خود را به شیطانی به نام مفیستو میفروشد. او نمیداند که این کارش چه بهای سنگینی در بردارد.
💡 در ۱۰ اوت ۲۰۱۷ دو زن توسط دو مرد موتورسوار مورد آزار جنسی قرار گرفتند. پس از درخواست کمک این دو زن از دو پلیسی که در آن خیابان بودند، یکی از پلیسها یکی از زنان مورد ضرب و شتم قرار داد. به گفته این زن پلیس به او گفته آزارگران کار اشتباهی انجام ندادند زیرا او لباس نامناسبی پوشیده است.
💡 حسن صیاد خدایی بعد از ظهر یکم خرداد ۱۴۰۱ هنگام بازگشت به خانه در خیابان مجاهدین اسلام در شرق تهران حوالی ساعت ۱۶ در خودروی پراید خود که یک خودروی غیر زرهی ارزان قیمت بود در بیرون از منزلش مورد اصابت گلوله افراد مسلح موتورسوار قرار گرفت. جسد او در دو روز بعد در قطعه ۵۰ گلزار شهدای بهشت زهرا دفن شد.