مهت

لغت نامه دهخدا

مهت. [ م ِ هََ ت ت ] ( ع ص ) مرد بسیارسخن سبک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مهت. [ م ِ هََ ت ت ] ( ع اِ ) آلت قدح کحالان. ( یادداشت مؤلف ): بدین سبب استادان این صنعت سر مهت را که آلت قدح است گرد کرده اند تا عنبیه را نبرد و نخراشد و اگر نه از بهر این معنی بودی سر مهت تیز کردندی تا قدح آسان تر بودی و مهت آسان گذشتی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || مهت مجوف؛ آلت دیگری است کحالان را برای آب چشم. میل بیرون کردن آب از چشم آب آورده. ( یادداشت مؤلف ). مهت آلتی است از مس سرخ آب بدان گشایند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

آل قدح کحالان ٠ مهت آلتی است از مس سرخ آب بدان گشایند ٠

جمله سازی با مهت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی نعره زد ماه تابنده چهر که بربود دیو آن مهت از سپهر

💡 گلبرگ ز روی چو مهت شاید چید مشک از سر زلف سیهت شاید چید

💡 چون نافه ی تاتار دلم خون شود از غم چون گرد مهت نافه ی تاتار بگیرد

💡 ای کعبه روی چو مهت قبله ی عالم خالت حجر الاسود و لب چشمه ی زمزم

💡 سپه آرد مهت از مورچه مشگین پر تا تو از مملکت حسن شدی غزل پذیر

💡 سال و مهت مبارک، روز و شبت مساعد عیش تو خوش همیشه عیش عدو مکدر

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز