لغت نامه دهخدا
مهبوت. [ م َ ] ( ع ص ) مرد بددل و هوش باخته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرد بددل و بی خرد. ( ناظم الاطباء ). بی خرد. ( از اقرب الموارد ). || رجل مهبوت الفؤاد؛ مرد دل کنده شده. ( ناظم الاطباء ).
مهبوت. [ م َ ] ( ع ص ) مرد بددل و هوش باخته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرد بددل و بی خرد. ( ناظم الاطباء ). بی خرد. ( از اقرب الموارد ). || رجل مهبوت الفؤاد؛ مرد دل کنده شده. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتا بگو مقصرم و معترف به جرم درمانده از خجالت و مهبوت و شرمسار