لغت نامه دهخدا
مهاجن. [ م َ ج ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ هجین. ( ناظم الاطباء ). رجوع به هجین شود.
مهاجن. [ م َ ج َ ] ( اِخ ) قومی از هندوان و این لفظ هندی الاصل است:
فتاده در دکان یک مهاجن
همه سرمایه دریا و معدن.ابوطالب کلیم ( آنندراج ).
مهاجن. [ م َ ج ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ هجین. ( ناظم الاطباء ). رجوع به هجین شود.
مهاجن. [ م َ ج َ ] ( اِخ ) قومی از هندوان و این لفظ هندی الاصل است:
فتاده در دکان یک مهاجن
همه سرمایه دریا و معدن.ابوطالب کلیم ( آنندراج ).
قومی از هندوان و این لفظ هندی الاصل است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فتاده در دکان یک مهاجن همه سرمایه دریا و معدن