لغت نامه دهخدا
مه خیمه. [ م َ هَِ خ َ / خ ِ م َ / م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ماهی که از زر بر سر عمود خیمه می سازند. ( حاشیه شرفنامه نظامی چ وحید ص 357 ):
چو هندو سراپرده شاه دید
مه خیمه بر خیمه ماه دید.نظامی.
مه خیمه. [ م َ هَِ خ َ / خ ِ م َ / م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ماهی که از زر بر سر عمود خیمه می سازند. ( حاشیه شرفنامه نظامی چ وحید ص 357 ):
چو هندو سراپرده شاه دید
مه خیمه بر خیمه ماه دید.نظامی.
ماهی که از زر بر سر عمود خیمه می سازند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند کشته آنم که چون مه خیمه بر خاکم زند
💡 دم از ساده رویان رعنا زدم غزل را ز مه خیمه بالا زدم