منوس
مترادفها
مأنوس، آشنا، نزدیک، همدم
متضادها
بیگانه، غریبه، ناآشنا
لغت نامه دهخدا
منوس. [ م ُ ن َوْ وِ ] ( ع ص ) خرما که اطراف آن سیاه گردیده باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با منوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همچین در نبرد با منوس گرگ با وقار آرتوریاس به بازیکن کمک میکند.
💡 که فرخ منوس آن شه دادگر که بد پادشاه جهان سریسر
💡 صدای آرام موسیقی کلاسیک در فضای خانه، فضایی بسیار منوس و آرامشبخش ایجاد میکرد که باعث میشد تمام خستگیهای روزانه در یک لحظه از تن رخت بربندد.
💡 او با یادآوری خاطرات دوران کودکی و مناظر منوس روستا، توانست در آن شبهای تنهایی، کمی آرامش و دلگرمی برای خود در دنیای سرد فراهم آورد.
💡 فضای دنج و منوس این کتابخانه قدیمی باعث میشد که خوانندگان بتوانند ساعتها بدون هیچگونه مزاحمتی، در دنیای جادویی کتابها غرق شوند و لذت ببرند.