منجاب

لغت نامه دهخدا

منجاب. [ م ِ ] ( ع ص ) ضعیف. ج، مناجیب. ( مهذب الاسماء ). سست و ضعیف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || تیر تراشیده بی پر و بی پیکان. || امراءة منجاب؛ زن که فرزند گرامی و برگزیده بسیار زاید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). زن و مردی که فرزندان نجیب آرند: رجل و أمراءة منجاب. ( از اقرب الموارد ). || سقاء منجاب؛ مشک پیراسته شده با پوست اقاقیا و یا پوست دیگر درختان. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) آهنی که بدان آتش را حرکت دهند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
منجاب. [ م ِ ] ( اِخ ) ابن حارث. یکی از ادبای عرب. و بعضی کتاب سیرة معاویه و بنی امیه را بدو نسبت کنند. ( از ابن الندیم، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

ضعیف. سست و ضعیف

جمله سازی با منجاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی مردی را بر درخانه اش دید و از او پرسید: حمام منجاب کجاست؟ مرد به خانه خویش اشاره کرد و گفت: همین جاست. و هنگامی که زن وارد خانه شد، مرد نیز از پی او وارد شد و در را ببست.

💡 دریغا از آن زن که خسته می پرسید راه حمام منجاب از کجاست؟

💡 و سبب آن بود که زنی عفیف و زیباروی بعزم حمام منجاب از خانه خارج شده بود و راه نمیدانست و از رفتن خسته گشته بود.

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز