ممنن
مترادفها
متشکرم، ممنون، سپاسگزارم
لغت نامه دهخدا
ممنن. [ م ِ ن ُ ] ( اِخ ) شاهزاده شجاع و اساطیری دنیای قدیم پسر تیتون و اورور. وی از سوی پدرش پادشاه تروآد مأمور شد تا نزد پادشاه مصر و حبشه برود و از آنان برای شکستن محاصره ترویا ( که یونانیان آن را محاصره کرده بودند ) یاری بجوید. ممنن بوسیله آشیل کشته شد. ( از لاروس ).
فرهنگ فارسی
شاهزاده شجاع و اساطیری دنیای قدیم پسر تیتون و اورور. وی بتوسط پدرش پادشاه کشور ترو آد مامور شد نزد پادشاه مصر و حبشه برود و از آنان برای شکستن محاصره شهر ترویا پایتخت ترو آد کمک بخواهد ( یونانیان تروا را محاصره کرده بودند ).
جمله سازی با ممنن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر نام روان و کف تو خطبه سرایند چون ملک گشایند همم را و ممنن را