ملک گیری

لغت نامه دهخدا

ملک گیری. [ م ُ ] ( حامص مرکب ) ریاست و حکومت. ( ناظم الاطباء ). کشورستانی. کشورگشایی: چون... به بلاد عراق آمد ( ملکشاه ) خصمی چون قاورد عمش از کرمان با لشکری گران و عدت و آلت فراوان به قصد ملک گیری روی به عراق نهاد. ( سلجوقنامه ظهیری ص 30 ). رجوع به ملک گیر شود.

جمله سازی با ملک گیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر صفات روح بی اندازه خاست هر یکی را یک ملک گیری رواست

💡 صاحبا در ملک گیری باعث تأخیر چیست؟ توسن اقبال رام و فوج نصرت در رکاب

💡 توجان ستانی لیکن بطلعت زیبا تو ملک گیری اما بقامت موزون

💡 ز تو ره نمودن دلیری ز ما ز تو سروری ملک گیری ز ما

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران