ملک وار

مترادف‌ها

پادشاهانه، سلطنتی، شاهانه

متضادها

عوامانه، خادم‌وار

لغت نامه دهخدا

ملک وار. [ م َ ل ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مانند پادشاهان. چون ملوک:
گر همی خواهی بنشست ملک وار نشین
ور همی تاختن آری به سوی خوبان تاز.منوچهری.نوازش کنانش ملک پیش خواند
ملک وار بر کرسی زر نشاند.نظامی.سلیحی ملک وار ترتیب کرد
به جوشن بر از تیغ ترکیب کرد.نظامی.
ملک وار. [ م َ ل َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) چون فرشته. مانند فرشتگان:
بر مردمک دیده عشاق زنی گام
هرگه که ملک وار خرامی به گذر بر.سنائی.

جمله سازی با ملک وار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دادیم ملک وار یکی استر رهوار از باد گذشته بروانی و جهانی

💡 بر مردمک دیدهٔ عشاق زنی گام هر گه که ملک وار خرامی به گذر بر

💡 قدر تو ملک وار چو گیرد ره گردون پیش سر او ابر هوا مقرعه زن باد

💡 سلیحی ملک وار ترتیب کرد به جوشن بر از تیغ ترکیب کرد

💡 او با قدم‌هایی بلند و رفتاری بسیار باوقار و ملک وار، وارد سالن برگزاری مراسم شد و نگاه همه حاضران را به سمت خود جلب کرد.

💡 قلعه‌های باستانی با معماری باشکوه و تزیینات بسیار پرزرق و برق، جلوه‌ای ملک وار به محیط اطراف خود می‌بخشند که چشم هر بیننده‌ای را می‌نوازد.

💡 برخورد او با زیردستانش، با وجود قدرت زیادی که داشت، بسیار عادلانه و با شکوهی ملک وار بود که مورد تحسین بسیاری از مردم قرار گرفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران