ملوک وار

مترادف‌ها

شاهانه، ملوکانه، پادشاهانه، سلطنتی

متضادها

عامیانه، مردمی، معمولی

لغت نامه دهخدا

ملوک وار. [ م ُ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) ملوکانه. شاهانه. در خور شاهان:
رده های ملوک وار سره
مرغ و ماهی و گوسفند و بره.نظامی.

فرهنگ فارسی

ملوکانه. شاهانه.

جمله سازی با ملوک وار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در کنج گنج یابِ نزاری ملوک وار بر کف گرفته جامِ مصفّا نشسته ام

💡 محمد اسم و عمر عدل، کامر او دهر ملوک وار در و رسم داد عدل و کرم

💡 محمد اسم عمر عدل کامر او در دهر ملوک وار در آورد رسم عدل و کرم

💡 او با رفتاری بسیار مغرورانه و ملوک وار در مجلس ظاهر شد که باعث شد بسیاری از حاضران نسبت به شخصیت و اخلاق او دچار تردید شوند.

💡 قلعه‌ای که در بالای کوه بنا شده بود، با آن معماری باشکوه و ملوک وار، یادآور دوران طلایی پادشاهی و شکوه و عظمت امپراتوری‌های باستانی بود.

💡 زندگی او در آن عمارت بزرگ و با آن تجملات ملوک وار، تضاد شدیدی با شرایط سختی داشت که مردم عادی در آن منطقه با آن روبرو بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران