مقطوعه

لغت نامه دهخدا

( مقطوعة ) مقطوعة. [ م َ ع َ ] ( ع ص ) تأنیث مقطوع. ج، مقطوعات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مقطوع شود. || قطعه ( شعر ). ج، مقطوعات: ملح من مقطوعاته فی کل فن قال:
یا حبذاالکأس من یدی قمر
یخطر فی معرض من الشفق
بدا و عین الدجی محمرة
اجفانها من سلافةالفلق.( از یتیمة الدهر ج 3 ص 262 و 263 ).
مقطوعه. [ م َ ع َ / ع ِ ] ( از ع، ص ) قطع شده و بریده شده و مقطوع. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

قطع شده و بریده شده و مقطوع.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَقْطُوعَةٍ: قطع شده
ریشه کلمه:
قطع (۳۶ بار)

جمله سازی با مقطوعه

💡 مصرع مطلع ما مقطع مقطوعه نکوست مژده ای دل که ز ره قافله داد آمد

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز