مقبب
لغت نامه دهخدا
مقبب. [ م ُ ق َب ْ ب َ ] ( ع ص ) بیت مقبب؛ خانه قبه دار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). قبه دار:
چو بر روی آب اوفتد آفتاب
ز گرمی مقبب شود روی آب.نظامی.|| یکی از انواع سه گانه بسائط. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ). || حافر مقبب؛ سمی که گودی داشته باشد و دارای جوف بود. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با مقبب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو بر روی آب اوفتد آفتاب ز گرمی مقبب شود روی آب