واژه «مقابلت» در زبان فارسی به معنای روبهرو شدن، رویارویی یا ایستادن در برابر چیزی یا کسی است و اغلب در موقعیتهایی به کار میرود که نوعی تقابل یا مقاومت وجود دارد. این کلمه میتواند به معنای دفاع کردن یا پاسخ دادن به یک عمل نیز باشد، بهویژه زمانی که فردی در برابر رفتار یا گفتار دیگری واکنش نشان میدهد. «مقابلت» گاهی به مفهوم مقابله با مشکلات، سختیها یا دشمنان نیز اشاره دارد. در متون ادبی و رسمی، این واژه برای بیان ایستادگی و پایداری در برابر چالشها به کار میرود. همچنین میتواند نشاندهنده نوعی تعادل یا پاسخ متقابل باشد، مانند وقتی که عملی با عملی دیگر پاسخ داده میشود. این واژه بار معنایی نسبتاً جدی و رسمی دارد و کمتر در گفتوگوی روزمره استفاده میشود. در برخی موارد، «مقابلت» به معنای دفاع از خود یا حفظ موقعیت نیز به کار میرود. این کلمه میتواند جنبه مثبت داشته باشد، زمانی که به معنای ایستادگی در برابر ناحق است. در کل، «مقابلت» بیانگر نوعی رویارویی همراه با واکنش یا مقاومت است. بنابراین، این واژه به هر نوع ایستادن یا پاسخ دادن در برابر یک عامل خارجی اشاره دارد.
مقابلت
لغت نامه دهخدا
مقابلت. [ م ُب َ / ب ِ ل َ ] ( از ع، اِمص ) مقابلة. مقابله. و رجوع به مقابلة و مقابله شود. || دشمنی. مخالف.ستیزه جویی: و آن کس که به مقابلت و مقاتلت تلقی کرد... با اتباع و اولاد... نیست گردانید. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 17 ). هنگام مقابلت و مقاتلت صفوف، سربه سر حشو باشند و هیچ کدام به میدان مبارزت بارز نشوند. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 23 ).
مقابلة. [ م ُ ب َ ل َ ] ( ع مص ) روی فراروی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || روباروی شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). روباروی شدن و مواجه گردیدن. ( از ناظم الاطباء ). || با یکدیگربرابری کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). || با یکدیگر برابر شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). || دو تا کتاب را با هم راست کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قابل الکتاب بالکتاب؛ کتاب را با کتاب دیگر خواند تا ببیند که با یکدیگر مطابقه می کنند یا نه. معارضة. ( از اقرب الموارد ). معارضه دو کتاب با هم. واخوان کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مقابله شود. || نعلین را دوال کردن که در میان انگشتان باشد. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). دوال ساختن نعل را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دوال ساختن برای نعل و قبال بربستن بر نعل. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دوتا کردن گیسوی کفش را تا گره آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دوتا کردن گیسوی بند کفش تا گره آن. ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) شاة مقابلة؛ گوسپند پاره گوش بریده از پیش آونگان گذاشته، ضد مدابرة که آونگان گذاشته باشد. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مقابله: [ مضارعت مشابهت و مقابلت راست. ] ( المعجم. مد. چا. ۵۴:۱ )
مقابله یا دشمنی
جمله سازی با مقابلت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی دست شد برادرت در مقابلت فرقش دریده شد پسرت، در برابرت
💡 تو شیر شو که من اندر برابرت گورم تو گربه باش که من در مقابلت موشم