مفرخ

لغت نامه دهخدا

مفرخ. [ م َ رَ ] ( ع اِ ) جای بیرون آوردن چوزه. ج، مفارخ. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مفرخ. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) مرغ با چوزه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مفرخ. [ م ُ ف َرْ رِ ] ( ع ص ) مرغ با چوزه. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || تخم جوجه بیرون آمده. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مرغ با چوزه یا تخم جوجه بیرون آمده

جمله سازی با مفرخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دقتی کردم چو یاقوتی مفرخ گوش دار تا بدانی در چه فن زین گنبد پیروزه‌ایم

دراسله یعنی چه؟
دراسله یعنی چه؟
هنگ یعنی چه؟
هنگ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز