مغشوشی

لغت نامه دهخدا

مغشوشی. [ م َ] ( حامص ) مأخوذ از تازی، ناسرگی و قلبی و آمیختگی.( ناظم الاطباء ). مغشوش بودن. و رجوع به مغشوش شود.

جمله سازی با مغشوشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این ایده که خدا رقیب، مدافع و داور است، چیزی بیش از تصویر مغشوشی است که مردی عذاب‌دیده به دست می‌دهد. ایوب، در واقع، به خدا علیه خدا استشهاد می‌کند. او، با این کار، پا جای پای ابراهیم می‌گذارد.