لغت نامه دهخدا
مغبونی. [ م َ ] ( حامص ) مغبون شدن. حالت و چگونگی مغبون. زیان دیدگی. فریب خوردگی در معامله و جز آن:
اکنون ز مفلسی چه نوی چندین
بردرد مانی و غم مغبونی.ناصرخسرو.و رجوع به مغبون شود.
مغبونی. [ م َ ] ( حامص ) مغبون شدن. حالت و چگونگی مغبون. زیان دیدگی. فریب خوردگی در معامله و جز آن:
اکنون ز مفلسی چه نوی چندین
بردرد مانی و غم مغبونی.ناصرخسرو.و رجوع به مغبون شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زایل نکند ز تو مغبونی نه شکل عروس و نه مامونی
💡 زایل نکند ز تو مغبونی نه «شکل عروس» و نه «مأمونی»