لغت نامه دهخدا
معجرم. [ م ُ ع َ رَ ] ( ع ص ) شاخ بسیارگره. || گره دار از هر چیزی. || ( اِ ) کوهان شتر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معجرم. [ م ُ ع َ رَ ] ( ع ص ) شاخ بسیارگره. || گره دار از هر چیزی. || ( اِ ) کوهان شتر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلکه تو گویی به سر این معجرم شعر سفید است ز موی سرم
💡 ربود از سر من کهن معجرم دگر آنچه بد پوشش اندر برم
💡 تا از نو اندازد به سر این کهنه نیلی معجرم خاک دو عالم بر سرم
💡 آخر از سر معجرم بردند و خلخالم ز پای در تماشای من آوردید دشمن صف بصف
💡 سر بر آر از خواب و بنگر معجرم چون به یغما برده دونان از سرم