لغت نامه دهخدا
مشکین عذار. [ م ُ / م ِ ع ِ ] ( ص مرکب ) معشوقی که در رخ وی خال سیاه باشد. ( ناظم الاطباء ). || که عذارش چون مشک به بوی و به رنگ باشد.
مشکین عذار. [ م ُ / م ِ ع ِ ] ( ص مرکب ) معشوقی که در رخ وی خال سیاه باشد. ( ناظم الاطباء ). || که عذارش چون مشک به بوی و به رنگ باشد.
معشوقی که در رخ وی خال سیاه باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من عذر جرم عشق نمی خواهم ای ادیب جرم مرا به ساقی مشکین عذار بخش
💡 حسن او در منصب عشقم نشانی داده بود از خط مشکین عذار او نشانم تازه کرد
💡 ورزم به تیره بختی خود عشق، در نهان تا برده ام ز ساقی مشکین عذار فیض
💡 این یکی ماه تمام آن ماه را مشکین عذار و آن دگر سرو روان و آن سرو را زرین کمر
💡 لباس کعبه پوشید از خط مشکین عذار او نگه را این زمان فرض است طوف لالهزار او
💡 در دل هوای عذرا وامق چگونه داشت تو همچنان بر آن بت مشکین عذار باش