لغت نامه دهخدا
مشک خال. [ م ُ / م ِ ] ( ص مرکب ) که خالی چون مشک دارد. که خال سیاه دارد:
دگر ره پری پیکر مشک خال
گشاد از لب چشمه آب زلال.نظامی.
مشک خال. [ م ُ / م ِ ] ( ص مرکب ) که خالی چون مشک دارد. که خال سیاه دارد:
دگر ره پری پیکر مشک خال
گشاد از لب چشمه آب زلال.نظامی.
که خالی چون مشک دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به روی از مشک خال دلگسل نه ز شوق خال خود داغش به دل نه
💡 وآن زنخدان بسیب ماند راست اگر از مشک خال دارد سیب
💡 باد از طرفِ شمال برخاست معشوقه مشک خال برخاست