مشک خال

لغت نامه دهخدا

مشک خال. [ م ُ / م ِ ] ( ص مرکب ) که خالی چون مشک دارد. که خال سیاه دارد:
دگر ره پری پیکر مشک خال
گشاد از لب چشمه آب زلال.نظامی.

فرهنگ فارسی

که خالی چون مشک دارد.

جمله سازی با مشک خال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به روی از مشک خال دلگسل نه ز شوق خال خود داغش به دل نه

💡 وآن زنخدان بسیب ماند راست اگر از مشک خال دارد سیب

💡 باد از طرفِ شمال برخاست معشوقه مشک خال برخاست

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر بارها از زیبایی چشم‌ها و وجود یک مشک خال روی گونه معشوق به زیبایی یاد کرده است.

💡 او با آن چهره زیبا و مشک خال کوچکی که بر کنار لب داشت، توجه همه اطرافیان را در مجلس جلب می‌کرد.

💡 زیبایی‌های ظریف صورت، مانند داشتن یک مشک خال در جای مناسب، همیشه از موضوعات محبوب در ادبیات عاشقانه بوده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران