لغت نامه دهخدا
( مسهلة ) مسهلة. [ م ُ هَِ ل َ ] ( ع ص ) مسهله. تأنیث مسهل. ج، مسهلات. و رجوع به مسهل شود.
- ادویه مسهله؛ داروهای شکم راننده و نرم کننده. و رجوع به مسهلات شود.
( مسهلة ) مسهلة. [ م ُ هَِ ل َ ] ( ع ص ) مسهله. تأنیث مسهل. ج، مسهلات. و رجوع به مسهل شود.
- ادویه مسهله؛ داروهای شکم راننده و نرم کننده. و رجوع به مسهلات شود.
( اسم ) مونث مسهل جمع: مسهلات یا ادوی. مسهله. مسهلات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باب پانزدهم: در حقنهها و فتایل مسهله و فرزجات و حمولات.