لغت نامه دهخدا
مست بازی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل مست. اعمالی همانند اعمال مستان. حرکاتی به گونه مستان.
- مست بازی درآوردن؛ کمی مشروب نوشیدن و خود را به مستی زدن. تقلید مستان درآوردن در غیرحالت مستی.
- || مست بودن و حرکات مستانه کردن. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ).