مسابقت

لغت نامه دهخدا

مسابقت. [ م ُ ب َ ق َ ] ( ع مص، اِمص )مسابقة. مسابقه. پیشی گرفتن. سبقت. رجوع به مسابقة و مسابقه شود: امیر وی را بنواخت و بستود بدین مسابقت که نمود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 412 ). خردمند در جنگ... مسابقت روا ندارد. ( کلیله و دمنه ).
- مسابقت کردن؛ سبقت گرفتن. پیشدستی کردن: دیگران... با یکدیگر پیشدستی و مسابقت می کردند. ( کلیله ودمنه ).
مسابقة. [ م ُ ب َ ق َ ] ( ع مص ) مسابقه. سباق. با کسی پیش گرفتن در دویدن یا در تاختن و نبرد کردن در آن. ( منتهی الارب ). پیشی گرفتن بر کسی در سباق. ( اقرب الموارد ). با کسی پیشی گرفتن در دویدن یا در تاختن. ( المصادرزوزنی ) ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). پیشی گرفتن با کسی در دویدن و تاختن و با یکدیگر تیر انداختن. ( مجمل اللغة ). پیشی جستن بر یکدیگر. مناهزة. همرانی. اسبدوانی. راجع به مسابقه و اسبدوانی در اسلام و تاریخچه ٔآن، رجوع به تاریخ تمدن جرجی زیدان ج 5 ص 157 شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مسابقه: فصل در مسابقت و تیر انداختن. جمع: مسابقات.

جمله سازی با مسابقت

💡 جمله گفتند: اگر این صیاد بصیاد بر ما مسابقت نماید و درین میدان گوی دعوی بچوگان معنی بر باید و کاری کند که ما ندانیم کرد و شکاری کند که ما نتوانیم کرد جمله کمر خدمت او بر میان جان بندیم و سجود اورا بدل و جان خرسندیم.

💡 آهن سم، پولادرگ، صاعقه انگیز، عفریت دل، کوه محمل. صرصر، عنان از مسابقت او برتافتی و برق خاطف، دو اسبه غبار او را در نیافتی.

آجودان یعنی چه؟
آجودان یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز