لغت نامه دهخدا
مذاقت. [ م َ ق َ ] ( از ع اِمص ) چشیدن. مذاقة. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مذاقة شود.
مذاقة. [ م َ ق َ ] ( ع مص ) چشیدن وآزمودن. ( زوزنی ). طعم چیزی را درک کردن. ذوق. ذواق.مذاق. ( از متن اللغة ). رجوع به مذاق و مذاقت شود.
مذاقت. [ م َ ق َ ] ( از ع اِمص ) چشیدن. مذاقة. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مذاقة شود.
مذاقة. [ م َ ق َ ] ( ع مص ) چشیدن وآزمودن. ( زوزنی ). طعم چیزی را درک کردن. ذوق. ذواق.مذاق. ( از متن اللغة ). رجوع به مذاق و مذاقت شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیاید در مذاقت خوش دوائی ولی مینوشی از بهر شفائی
💡 می ب بای د ذوق عشقش را مذاق چون مذاقت نیست رو هذا فراق
💡 تخم حنظل گر بود در نبض امراضت دوا در مذاقت ز التیام مرهم شکر چه حظ؟!
💡 ما را بضاعت این است گر در مذاقت افتد درهای شعر حافظ بنویس بر جریده
💡 ز ذوق شکر و قندت طبیعت رنجه خواهد شد حلاوت گر مذاقت یافت از حلوای درویشان
💡 شربتی تلخست گویا شربتش ای دل از آن در مذاقت گر خوش آید جرعه ای زان می بچش