مددکاری

لغت نامه دهخدا

مددکاری. [ م َ دَدْ ] ( حامص مرکب ) کمک. دستگیری. یاری. یاوری. مساعدت. حمایت:
نام احمد چون چنین یاری کند
تا که نورش چون مددکاری کند.مولوی.|| تأیید. توفیق: درمی خواهد از خدا مددکاری در آنچه او را بر آن واداشته. ( تاریخ بیهقی ص 312 ). از مددکاری آن صاحب اخلاصم و دوستدارم اهل آن را.( تاریخ بیهقی ص 317 ). || شغل و عمل مددکار اجتماعی. رجوع به مددکار شود.

فرهنگ فارسی

یاری یاوری.

جمله سازی با مددکاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۹۳۱ او نخستین زن آمریکایی بود که جایزه صلح نوبل به او اهدا شد و به عنوان بنیانگذار مددکاری اجتماعی در ایالات متحده شناخته شد.

💡 لطف او افتادگان را گر مددکاری کند آسمان را خاک بتواند فرو بردن چو آب

💡 کی توان برداشتن بار بلای عشق را گر نه لطف او به پنهانی مددکاری کند

💡 گر چه گستاخی بود کردن دلیری در سخن لیکن ار یابم مددکاری ز لطف شهریار

💡 زلفت به مددکاری آن لب، نمکی چند با مشک به هم کرد و به داغ دل ما ریخت

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز