لغت نامه دهخدا
ازرق فام. [ اَ رَ ] ( ص مرکب ) برنگ ازرق. کبودرنگ. نیلگون. آسمانگونی. آسمانجونی:
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را.حافظ.
ازرق فام. [ اَ رَ ] ( ص مرکب ) برنگ ازرق. کبودرنگ. نیلگون. آسمانگونی. آسمانجونی:
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را.حافظ.
کبودرنگ، نیلگون، آسمانگون: ساغر می بر کفم نِه تا ز بر / برکشم این دلق ازرق فام را (حافظ: ۳۲ ).
( صفت ) به رنگ ازرق کبود رنگ نیلگون آسمان گون.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرخ نیلی خم پلاسم برد و ازرق فام کرد و ز تپانچه روی من رنگ پلاسم وام کرد