محنت زدای
مترادفها
رنجزدا، غمزدا، مشکلگشا، دردزدا
متضادها
محنتآور، رنجآور، سختیزا
لغت نامه دهخدا
محنت زدای. [ م ِ ن َ زَ / زِ / زُ ] ( نف مرکب ) زداینده محنت. زایل کننده درد و غم و اندوه. که رنج و سختی برد و برطرف کند.
جمله سازی با محنت زدای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خود گو که از تو چون گسلم چون تویی مرا محنت زدای قالب و راحت فزای روح
💡 تیغی ز درد باید محنت زدای عاشق کز صیقل محبت نتوان زدود ما را
💡 در فرهنگ و باورهای مردم، دعا و نیایش را ابزاری محنت زدای میدانند که میتواند در لحظات سخت زندگی، آرامش و تسلی خاطر را به قلبهای مضطرب بازگرداند.
💡 ایجاد عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت در جامعه، میتواند نقش یک عامل محنت زدای را ایفا کند و از رنجهای ناشی از فقر و نابرابری بکاهد.
💡 علم و دانش، بزرگترین عامل محنت زدای در تاریخ بشریت بوده است که توانسته است بسیاری از بیماریها و مشکلات سخت زندگی را برای انسانها حل کند.