لغت نامه دهخدا
محنت زای. [ م ِ ن َ ] ( نف مرکب ) که اندوه و رنج زاید. محنت آور. که درد و غم آرد:
محنت و من روی در روی آمده چون جوز و مغز
فندق آسا بسته روزن سقف محنت زای من.خاقانی.
محنت زای. [ م ِ ن َ ] ( نف مرکب ) که اندوه و رنج زاید. محنت آور. که درد و غم آرد:
محنت و من روی در روی آمده چون جوز و مغز
فندق آسا بسته روزن سقف محنت زای من.خاقانی.
که درد زاید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرد در عالم نه و آبستنست ای عجب شبهای محنت زای او