محزونی

لغت نامه دهخدا

محزونی. [ م َ ] ( حامص ) حالت محزون. اندوهگینی و ملالت.

جمله سازی با محزونی

💡 در این صحرا به گوشم شور محزونی نمی‌آید صدای شیون زنجیر مجنونی نمی‌آید

💡 کی ام من؟ عاشق غم دیدهٔ بسیار محزونی نگه دیوانه ای، کاکل اسیری، زلف مفتونی

💡 نوع موسیقی که در دسته‌های عزاداری به کار می‌رود، شامل نوحه‌های محزونی است که غالباً در ریتم‌های یک‌ضربی یا سه ضربی، و در دستگاه همایون یا چهارگاه اجرا می‌شوند. سازهای اولیه‌ای که در این موسیقی به کار گرفته می‌شده شامل دف، دمام و سنج بوده که در گذشت زمان، برخی از این سازها جای خود را به سازهای کوبه‌ای غربی نظیر طبل داده‌اند.

💡 اسپاتنیک‌میوزیک هم به این موضوع پرداخته که صدای دیستورت شده‌ی گیتارها و سولوهای محزونی که بر آثار قبلی اِمپیوریوم استیلا داشتند، در این آلبوم با گیتار کلاسیک‌های ملایم جایگزین شده‌اند و آوازها با لهجهٔ غلیظ آلمانی به فضای قرون وسطایی قطعه‌ها دامن می‌زنند. این وب‌سایت از جایی در شب سیاه‌خروس جنگلی نغمه سر می‌دهد به‌عنوان «سی و دو دقیقه نئو-فولک خیره‌کننده» یاد کرده‌است.

💡 گفتم که چونی مها خوشی محزونی گفتا مه را کسی نپرسد چونی

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز