محز

لغت نامه دهخدا

محز. [ م َ ] ( ع مص ) مشت زدن بر سینه کسی. مِحز، نحز، بحز، نهز، لهز، مهز، بهز، لکز، وکز، وهز، لقز، لعز، لبز، لتز، مترادفند. ( از تاج العروس ) ( منتهی الارب ). || آرمیدن با دختری. محاز. ( منتهی الارب ).
محز. [ م ِ ح َزز ] ( ع ص ) مرد درشت کلام. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

مرد درشت کلام

جمله سازی با محز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو در معامله اهبطوا متاع محز که ناصحیح بود بیع و سعی نامشکور

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز