محبش

لغت نامه دهخدا

محبش. [م ُ ب ِ ] ( ع ص ) زنی که بچه سیاه زاید. ( آنندراج ).
محبش. [ م ُ ح َب ْ ب ِ ] ( ع ص ) گردکننده و فراهم آورنده. ( ناظم الاطباء ). گردآورنده برای کسی چیزی و کسب کننده. ( از منتهی الارب ). گردآورنده و کسب کننده. ( آنندراج ).

جمله سازی با محبش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رخ عدوش چو برگ حزان ز غم اصفر رخ محبش چون گل قرین حمرایی

💡 بغض و حبش بهر اعدا و محبش پرورد آنگناه اندر گناه و این ثواب اندر ثواب

💡 به آب دولت بادا مدام رویش شسته سر محبش سبز و تن عدویش خسته

💡 شهی کاندر جزا ایزد محبش را جزا بخشد بهشت و طوبی و کوثر علی هو علی حق

💡 کرد او جان را فدا در راه حق احمد بر محبش بد هم سبق

💡 بادا دل محبش همواره با نشاط بادا تن عدویش پیوسته ناتوان

اکدیان یعنی چه؟
اکدیان یعنی چه؟
آنتیموان یعنی چه؟
آنتیموان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز