لغت نامه دهخدا
( مجنونة ) مجنونة. [ م َ ن َ ] ( ع ص ) مؤنث مجنون. ( اقرب الموارد ). رجوع به مجنون شود. || نخلة مجنونة؛ خرمابن دراز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). درخت خرمای بلند. ( از اقرب الموارد ).
( مجنونة ) مجنونة. [ م َ ن َ ] ( ع ص ) مؤنث مجنون. ( اقرب الموارد ). رجوع به مجنون شود. || نخلة مجنونة؛ خرمابن دراز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). درخت خرمای بلند. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مریض العشق لایفنی به سکر الموت و المحمی خوشا سرمستی مجنونه خنکه دلگرمی وامق