گل افشانی

لغت نامه دهخدا

گل افشانی. [ گ ُ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل گل افشاندن. عمل گل باران کردن:
جوانمردی کن ازمن بار بردار
گل افشانی بس از ره خار بردار.نظامی.روی درکش به کنج پنهانی
شادمان بین درآن گل افشانی.نظامی.روی بهرام از آن گل افشانی
سرخ شد چون رحیق ریحانی.نظامی.رجوع به گل افشان و گل افشان کردن شود.

فرهنگ فارسی

عمل گل باران کردن.

جمله سازی با گل افشانی

💡 ور بگیرد ز گل افشانی تو همه عالم گل و ریحان چه شود

💡 وقت شکفتگی و گل افشانی من است خارم همه گل است و خزانم همه بهار

💡 ور بروید ز گل افشانی تو همه عالم گل و ریحان چه شود

💡 خزان رسید و گل افشانی بهار نماند به دست بوسه فریب چمن، نگار نماند

💡 تا چو نعمان کند گل افشانی گردد آن برگ لاله نعمانی

💡 به این دو قطره ی خون می کنم گل افشانی اگر نگردم از آن نازنین سوار خجل

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز