گشاده روی
مترادفها
خوشرویی
متضادها
عبوس، بدخلقی
لغت نامه دهخدا
گشاده روی. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) آنکه حجاب ندارد. آنکه رو نبندد. || بشاش.خندان. شادان. طلق الوجه. ( منتهی الارب ):
رسیدند بهرام و خسرو بهم
گشاده یکی روی و دیگر دژم.فردوسی. || بشاش. خندان. شادان:
گشاده روی باید بود یکچند
که پای و سر نیاید هر دو در بند.نظامی.گشاده روی کنی همچو گل وداع مرا
شکسته دل نکنی پیش عندلیبانم.صائب.رجوع به گشاده رو شود.
فرهنگ فارسی
۱ - آنکه چهره اش باز باشد بی حجاب مقابل رو بسته. ۲ - زیبا جمیل.
آنکه حجاب ندارد
جمله سازی با گشاده روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چمن بسان بهشتی گشاده روی طرب در آن بهشت به روی گشاده باید رفت
💡 گشاده روی بهار، ای گشاده روی بهار شراب سرخ بخواه و نبید سرخ بیار
💡 تا تو نیایی گشاده روی بر من دست و دل و کار من همی نگشاید
💡 حسن از لباس شرم برآید گشاده روی در پرده نیست صبر، نوای برهنه را
💡 داغی که هست زیر سیاهی گشاده روی امروز در بساط فلک اختر من است
💡 بیا که فصل بهارست و گل به صحن چمن گشاده روی تر از شاهدان بازارست