لغت نامه دهخدا
گسترده دست. [ گ ُ ت َ دَ / دِ دَ ] ( ص مرکب ) حاکم. فرمانروا. پادشاه مبسوطالید:
همیشه بزی شاد و یزدان پرست
براین بوم ما بیش گسترده دست.فردوسی.
گسترده دست. [ گ ُ ت َ دَ / دِ دَ ] ( ص مرکب ) حاکم. فرمانروا. پادشاه مبسوطالید:
همیشه بزی شاد و یزدان پرست
براین بوم ما بیش گسترده دست.فردوسی.
آنکه بر امور تسلط دارد فرمانروای نافذ: همیشه بزی شاد و یزدان پرست بر این بوم ما بیش گسترده دست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ورود روشنفکران چپ به حزب، توانایی حزب را برای پیگیری سیاستهای جبهه متحد تقویت کرد. به دنبال افزایش اعضا، حزب تصمیم گرفت تا به بخشهای گستردهتری از جامعه تایلند و تشکیل جبهه دموکراتیکی گسترده دست پیدا کند. در ۷ مه ۱۹۷۷، حزب سوسیالیست تایلند اعلام کرد که در مبارزه مسلحانه با حزب کمونیست تایلند همکاری خواهد کرد. در ۲ ژوئیه، دو حزب تشکیل جبهه ای متحد را اعلام کردند.
💡 از لحاظ تاریخی، ازادسازی تونل کارپال تحت بیهوشی عمومی با یک تورنیکه انجام میشد، با این حال، روند جهانی در حال حاضر برای "جراحی گسترده دست بیدار" است: بدون تورنیکه، بدون بیهوشی عمومی یا منطقهای و بدون آرامبخش که همچنین باعث می شود آزادسازی تونل کارپال با بی حسی موضعی و بصورت یک روش یک مرحله ای انجام شود.
💡 آهنگ بعدی وی در اسپانیا، آمریکای لاتین و ایالات متحده آمریکا به فروش گسترده دست یافت.