گریبان کشیدن

لغت نامه دهخدا

گریبان کشیدن. [ گ ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) گریبان کسی را گرفتن و کشیدن:
بخلق و فریبش گریبان کشید
بخانه درآوردش و خوان کشید.سعدی ( بوستان ).نه دل دامن دلستان میکشد
که مهرش گریبان جان میکشد.سعدی ( بوستان ).بدست جذبه چو دلجویی رضای پدر
ز هند سوی وطن میکشد گریبانم.صائب.

فرهنگ فارسی

گریبان کسی را گرفتن و کشیدن: بخلق و فریبش گریبان کشید بخانه در آوردش و خوان کشید. ( بوستان )

جمله سازی با گریبان کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درین ریاض اگر باغ دلگشایی هست چو غنچه سر به گریبان کشیدن است اینجا

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز