گره در ابرو کرد
مترادفها
اخم کرد
متضادها
گشاده رو شد، لبخند زد
لغت نامه دهخدا
گره در ابرو کردن. [ گ ِ رِه ْ دَ اَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) گره در ابرو زدن:
شاه ازو هم گره در ابرو کرد
از حضور خودش بیکسو کرد.میرخسرو ( از آنندراج ).
جمله سازی با گره در ابرو کرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاه زو هم گره در ابرو کرد وز حضور خودش به یک سو کرد