کژ نظر

لغت نامه دهخدا

کژنظر. [ ک َ ن َ ظَ ] ( ص مرکب ) احول. کج بین. بدنگاه. ( ناظم الاطباء ). کژبین. کژچشم. لوچ. || که براستی و درستی ننگرد. که راست نبیند:
هرآنکه دید ترا با پدر همی گوید
که دیده دل داناش کژنظر نبود.سوزنی.|| حسود. رشکین. بدخواه. || بدبین. بدنگاه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

احوال کج بین. بد نگاه. لوچ

جمله سازی با کژ نظر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس به پیشین ندیده‌ای خورشید که چو کژ سر نمود کژ نظر است

💡 عالم کژ نظر بدان قایل زاهد خر صفت بدان مایل

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز