کزک
لغت نامه دهخدا
کزک. [ ک َ زَ ] ( اِ ) کجک. کژک. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کژک شود.
کزک. [ ] ( اِ ) ودع است وآن از آن جمله اصداف و حلزون است و به هندی کردی ودر دیلم کلاچک و در اصفهان کس گربه نامند. ( تحفه ).
کزک. [ ] ( اِخ ) دهی است دو فرسخ میانه شمال و مشرقی تل بیضا. ( فارسنامه ناصری ).
فرهنگ فارسی
ودع است و آن را از آن جمله اصداف و حلزونست و به هندی کردی و در دیلم کلاچک و در اصفهان کس گربه نامند.
جمله سازی با کزک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درخور بوسی و بزم و طرب و جام کزک
💡 کرد لخت جگر شور کزک مستان را کش به سیب ذقن آسیب گزیدن نرسد
💡 ساقی کزک از بعد شراب آر، به تکرار چون بعد نماز است مگر خواندن تعقیب