کج سر
مترادفها
کجگردن، مغرور، لجباز
متضادها
مطیع
لغت نامه دهخدا
کج سر. [ ک َ س َ ] ( ص مرکب ) دارای سر ناراست. || بدرفتار. بدسر. بدسلوک.
فرهنگ فارسی
دارای سر ناراست یا بد رفتار. بد سر
جمله سازی با کج سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج سر کج مکن که کج بودش جایگاه کج
💡 او همیشه با آن اخلاق کج سر و لجباز خود، باعث ناراحتی اطرافیان میشد و به سختی میتوانست با نظرات دیگران در جلسات مهم سازگاری پیدا کند.
💡 پسر کج سر خانواده با وجود تمام نصیحتهای پدر و مادر، همچنان به راه خود ادامه میداد و به هیچکس گوش نمیداد و اصرار داشت.
💡 آن مدیر کج سر به هیچ پیشنهادی از سوی کارمندان خود توجه نمیکرد و همیشه اصرار داشت که فقط دستورات سختگیرانه خودش را اجرا کنند.