لغت نامه دهخدا
کبوترنمای. [ ک َ ت َ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) که همچون کبوترجلوه کند. که همانند کبوتر به نظر آید:
کبک وش آن باز کبوترنمای
فاخته رو گشت به فر همای.نظامی.
کبوترنمای. [ ک َ ت َ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) که همچون کبوترجلوه کند. که همانند کبوتر به نظر آید:
کبک وش آن باز کبوترنمای
فاخته رو گشت به فر همای.نظامی.
که همچون کبوتر جلوه کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کبکوش آن باز کبوتر نمای فاختهرو گشت به فر همای